تبلیغات
موعود12 - خاطره دفاع مقدس
 


 
مرتبه
تاریخ : شنبه 19 مرداد 1392
اندازه پسر خودم بود ؛ سیزده ، چهارده ساله .

وسط عملیات یه دفعه نشست . . .


گفتم :«حالا چه وقت استراحته بچه ؟»


گفت : «بند پوتینم شل شده ، می بندم راه می افتم ..»


نشست ولی بلند نشد . هر دو پاش تیر خورده بود .

برای روحیه ما چیزی نگفته بود ..


برچسب ها: خاطره، خاطره کوتاه، خاطره کوتاه ازجبه، خاطره ازبچه توجبه،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی