تبلیغات
موعود12 - خاطره کوتاه ازسفرهای رهبر
 


 
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 30 مرداد 1392
افسران - یک خاطره از زبان محافظ حضرت آقا!!!
نزدیک غروب بود حضرت آقا گفتند باید به قم بروم و برای کاری با آیت الله آملی صحبت کنم.
ما هم با سه ماشین شخصی به راه افتادیم!بعد از چند ساعت رسیدیم در خانه ی آیت الله آملی ، حضرت آقا داخل حیاط شدند و ما هم(بادیگاردها) گوشه ی حیاط وایستاده بودیم که حضرت آقا چشم مبارکش به درخت سیبی که گوشه ی حیاط بود افتاد و سمت آن رفت.
حضرت آقا دستش را به سمت آن سیب دراز کرد و ناگهان درخت به شکل عجیبی خم شد و انگار بار زیادی در آن درخت وجود داشت در همان لحظه بود که محافظان پشت سرم را دیدم که از شوک ، غش کرده اند.


برچسب ها: سفررهبر، سفرهای رهبر، خاطره سفره رهبر، خاطرات سفرهای رهبر، سفر، سفرهای رهبرانقلاب،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی