مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 10 مرداد 1392
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : شنبه 22 تیر 1392
افسران - مرتفع‌ ترین اتاق دنیا
با احتیاط قوری چینی گل سرخ را می‌گذارم روی سماور. حاج یعقوب به شدت روی این قوری حساس است، انگاری که شیشه عمرش باشد!
این قوری تاریخ بیست سال دوستی و همکاری را با خود دارد و از نظر حاج یعقوب چای که توی این قوری دم می‌کشد، طعمش با همه‌ی چای‌های دنیا فرق دارد.
شش ماه پیش وقتی به عنوان یک متخصص تأسیسات استخدام شدم، خوشحالی و ذوق و شوقم بی‌حد و حصر شد، وقتی متوجه شدم محل کار من جایی است که کم‌تر کسی می‌تواند پایش را آن‌جا بگذارد، جایی که مهر با لبخندی طلایی در قامتی با شکوهِ تمام، روبه‌روی تو ایستاده است و هر روز غروب قبل از اذان مغرب زیباترین آهنگ همیشه را در کنارت از سمت نقاره‌خانه می‌شنوی.
توی این «مرتفع‌ترین اتاق دنیا»، شدم همکار حاج یعقوب که فقط سه سال دیگر تا بازنشستگی فاصله دارد.
روز ورود من همزمان بود با بازنشستگی حاج آقا عطار، مردی که بیست سال تمام همراه حاج یعقوب شب‌های بی‌نظیر این اتاق را تجربه کرده بود.
همان ساعت اول حاج آقا عطار دستم را گرفت و برد لبه پشت‌بام، به پایین اشاره کرد و گفت: «چی اون پایین می‌بینی؟»
خیل پراکنده‌ای از مردها، زن‌ها، بچه‌ها، پیر و جوان توی صحن، یکی ذکر می‌گفت، یکی دعا می‌خواند، دیگری آرام در گوشه‌ای می‌گریست، آن یکی دست به سینه روبه‌روی پنجره ایستاده بود...
گفت: «این آدم‌ها این‌جا جمع شده‌اند برای زیارت، هرکس به نیتی در دل، اما همگی اون‌ها خیالشون راحته که این‌جا مشکل گرما و سرما رو ندارند؛ و این خیال راحت رو به اعتماد امام رضا(ع) دارند. ما هم این‌جاییم که به این اعتماد خدشه وارد نشه. اینا رو گفتم که بدونی مسئولیتت توی این اتاق کوچیک چقدر بزرگه!»
بعد هم دست منِ جوانِ 24 ساله را گذاشت توی دست حاج یعقوبِ 55 ساله و رو به گنبد زیر لب چیزی گفت و با چشمانی خیس از ما خداحافظی کرد.
حالا من هم متوجه طعم متفاوت چای این قوری گل سرخ هستم. تا افطار نیم ساعتی مانده، حاج یعقوب بیرون اتاق نشسته است و امروز جزء چهارم قرآن را تلاوت می‌کند، گوش به زمزمه‌اش می‌سپارم و از پشت پنجره لبخند می‌زنم به لبخند طلایی نقش بسته در آبی بی‌کران.



برچسب ها: همسایه، همسایه امام رضا، امام، امام رضا،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 20 تیر 1392
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : جمعه 14 تیر 1392
افسران - دل نوای نینوا دارد،آرزوی کربلا دارد
آخرش حاجتمو من می گیرم

یه روز از عشق تو مولا می میرم


برچسب ها: کربلا، امام حسین، امام،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : شنبه 25 خرداد 1392



حال دلم بد است دوایی به من دهید

من سائلم مجال گدایی به من دهید

فصل سپیده بر سر و رویم شروع شد

یک لحظه فیض جلوه‌نمای به من دهید

گم کرده راهم و به بیابان وَهم اسیر

بهر نجات راهنمایی به من دهید

چندی است دورم از در میخانه شما

مثل قدیم رزق و عطایی به من دهید

پاره شده است جامه تقوایم از گناه

بر نوکری دوباره ردایی به من دهید

ترسم که مرگ زود بیاید سراغ من

پس کاش فیض کرببلایی به من دهید



برچسب ها: امام، امام خمینی، حضرت امام،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 21 خرداد 1392

پاسخ امام خمینی (ره) به کسانی که معنای انتظار را نفهمیدند

امام خمینی (ره) در تفسیر برخی از پیامدهای این گونه نظریات و اشاعه در جامعه اسلامی اعلام خطر جدی کردند ، در مقابله با کسانی که انتظار فرج را غلط در جامعه بیان می کنند  .ایشان پیامدهای این نوع نگاه را قانع شدن به وضع موجود و عدم کوشش برای تحقق وضعی برتر، ناامیدی و پذیرش شکست در حوزه فرد و اجتماع ، مشکل ‌تر ساختن حرکت و قیام امام زمان (عج) چرا که هر چه فساد و تباهی بیشتر شود ، کار امام زمان (عج) در مبارزه با سخت‌تر و طولانی  می ‌گردد ؛ عنوان  کردند . امام  خمینی (ره) تاکید  می کنند : " ما اگر دستمان می رسید ، قدرت داشتیم ، باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم . تکلیف شرعى ماست ، منتها ما نمى‏ توانیم . این است که حضرت عالم را پر از عدالت می کند ؛ نه شما دست بردارید از تکلیفتان ، نه اینکه شما دیگر تکلیف ندارید " .





برچسب ها: انتظار، معنی انتظار، امام، امام خمینی،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 14 خرداد 1392

بسم الله الرحمن الرحیم

روزی حضرت موسی ( علیه السلام ) در كوه طور ، به هنگام مناجات عرض كرد :

ای پروردگار جهانیان !
جواب آمد : لبیك !

سپس عرض كرد : ای پروردگار اطاعت كنندگان !
جواب آمد : ‌لبیك !
...

سپس عرض كرد : ‌ای پروردگار گناهكاران !
موسی علیه السلام شنید : لبیك، لبیك ، لبیك !

حضرت گفت : خدایا به بهترین اسمی صدایت زدم ، یكبار جواب دادی ؛
اما تا گفتم: ای خدای گناهكاران ، سه مرتبه جواب دادی ؟

خداوند فرمود : ای موسی! عارفان به معرفت خود و نیكوكاران به كار خود و مطیعان به اطاعت خود اعتماد دارند.
اما گناهكاران جز به فضل من پناهی ندارند.
اگر من هم آنها را از درگاه خود ناامید گردانم به درگاه چه كسی پناهنده شوند !

خدایا عاشقتیم.

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم




برچسب ها: امام، داستان، موسی، حضرت موسی،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 12 خرداد 1392

دوباره دلم هواتو کرده.......

خوش رنگترزخورشید،پرمهرترزمهتاب   

                                خوش نقش ترزفردوس،لب تشنه ات ،لب آب

ققنوس عشق جان یافت از خاک اشک خیزت                

                                   فانوس نور ریزد از بام مهرخیزت

پیش از طلوع گیتی،پیش از بهار ایجاد                        

                                   پیش از تولد ابر،پیش از دمیدن باد

آن روز در نگاهت بودیم خاک بی جان                      

                                   مشتی غبار تیره،مشتی غبار حیران

ما راعجین نمودی با مهر دست هایت                       

                                   با خاک،خاک پایت،با خاک کربلایت

چشمت گرفت ما را،ما را به نام خود کرد                 

                                    مشتی غبار بودیم اما به نام خود کرد

چشمت که با نگاهی برده دل خدا را                        

                                      چشمت که مات کرده بانوی آب ها را

چشمت که بازگشت و دستان حُسن را بست                

                                    چشمی و آن همه ناز،چشمی و این همه مست

اشکی چکید از آن،ما را ز خاک گل ساخت            

                                   اشکت سرشت ما را،بر ما نشست و گل ساخت

خاک وجود ما را گل کرد اشک چشمت                

                                   هرتار و پود ما را دل کرد اشک چشمت

پیش از شروع خلقت،پیش از زمان ایجاد           

                                    بودم غبار خاکی ،گشتم حسین آباد

زان روز طعم اشکت،آغاز باورم بود                    

                                   روزی چشیدمش باز در شیر مادرم بود

تو از تبار الفت،من خاک دست هایت                    

                                   تو از دیار قلبم،من اهل کربلایت

......من اهل کربلایت

....من اهل کربلایت

...من اهل کربلایت

..من اهل کربلایت

.من اهل کربلایت

 




برچسب ها: دل نوشته، امام، کربلا، کربلا ای ها،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 12 خرداد 1392
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 8 خرداد 1392

ای امام رئوف، ای غریب غریب نواز !

به آستانه ی محبت تو، دامن حاجت می آوریم و صحرا صحرا کرامت می بریم.

چه کنیم که ظرفیت دست و دامن کوچک ما اندک است، و الّا دریای احسان تو بیکرانه است.

میلیونها زائر را می پذیری، و نه منت می پذیری. هر کس را به نحوی می نوازی، تو « رضا» یی و همه را راضی بر می گردانی و ذره ای از عنایت تو و ارادت ما کم نمی شود.

آنجا که فرشتگان به کفشداری حرمت مشغولند و کروبیان خادمان افتخاری آستان تو اند، ما کمتر از آنیم که خاک پای خسته ی زائرانت باشیم و « اباصلت» آستانت به شمار آییم.

 اما تو زائرانت را دوست داری و در خانه ی خودت به حضور می پذیری.

لحظه ای که دلمان می شکند و شانه هایمان می لرزد و اشک در دیدگانمان حلقه می زند، یعنی اذن ورودمان داده ای.

وقتی «السلام علیک» می گوییم، رواق چشممان با قطرات اشک، آیینه کاری می شود.

آنگاه از پشت ضریح اشک سیمای تو را می بینیم که حله ای از عصمت سبز قرار دارد و دست عنایتت بر سر زائران است و نگاه مهربانت، ضامن آهوی دل ما می شود، دلی که از همه جا رمیده و به حرم تو روی آورده است.

همه ی هستی ما، نذر یک لحظه حضور در کنار ضریحت باد.




برچسب ها: امام، امام مهربان، امام رضا، حضرت امام رضا،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392

من را نمی شناخت کسی اینجا، گم نامم و به نام تو می نازم

شادم که مثل عده معدودی،شعری برای نام نمی سازم

شعرم برای توست شعاری نیست،کشتی برای موج سواری نیست

باور مکن که دل به زمین دادم،وقتی تویی بهانه پروازم

هر جا که نام نامی تو آنجاست،قلبم بهانه غزلی دارد

این سوز ریشه ای ازلی دارد،پس با غم عزیز تو دمسازم

شعرم اگر چه هیچ نمی ارزد،سوزانده است نام و نشانم را

می سوزم و به هیزم ابیاتم،بیتی به عشق شعله می اندازم

یا صاحب الزمان و زمین موعود،دانای هرکه آمد و هر چه بود

گم نامم و تویی تو،که می دانی،تنها به نام سبز تو می نازم




برچسب ها: امام زمان، شعر، شعردرموردامام زمان، شعردرموردامام، امام، دروصف امام زمان،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 17 اردیبهشت 1392
به به چقدر که این امام حسین مارو تحویل گرفتن

از پارسال که تو حرمشون بودیم تا همین حالا هی گفتم امام حسین ببین من چقدر دارم سعی میکنم آدم خوبی باشم

تو رو خدا بطلبید عید نوروز سال دیگه هم بیام

دستتون درد نکنه

پاک مارو جلوی اهل خونه زایه کردین

هی داداشم میگفت امسال نمیریم و اصلا نمیشه

ولی من یه پا وایسیده بودم که باید اعتقادت صاف باشه من مطمینم ۱۰۰در۱۰۰امسال هم میریم کربلا ونجف

تازه انشالله قسمتمون میشه و این بار کاظمین وسامرا هم میریم

ولی حالا چی؟

دستتون درد نکنه اقا خوب مارو زایه کردین . خوب اشک مارو دراوردین

بابا من همین جا اعلام میکنم که من ادم فوق الاده حسودی هستم . خوب نمیتونم ببینم که شما جد من هستید اون فاطمه اینا (همسفر کربلامون) سالی دوبار دوبار بیان ژیش شما

اصلا شیطونه میگه که باهاتون قهر کنم

یا شاید هم برعکس شما با ما قهرین؟ اره اقا؟ اره ارباب؟ اره تنها امید ودلخوشی من ؟.

همه تون همینطورین اول آدم رو عاشق میکنین بعد هم میچرزونینش

پس چطور میگن امام ها مهربونن؟ آخه این انصافه ؟ مگه غیر از اینه که من از نسل شمام؟

پس چرا نگام نمیکنین ؟ چرا با اون صدای دل نوازتون صدام نمیکنین ؟

اصلا قبول من /ادم بده

شما که خوبین




برچسب ها: دلتنگی امام، دلتنگی، تنهای، امام، بی امام بودن،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو