مرتبه
تاریخ : جمعه 14 تیر 1392
افسران - غربت بچه شیعه ها
ما نسل غیرتیم،غیرت روی ناموس ، وطن ، دین

نسل نمازشب های یواشکی

نسل پول ما ها نه برای رد مظالم

نسل چادر ، روی روسری

نسل خوابیدن با نوای شورالحسین

نسل درد و دل با آقای غریب همیشه ناظر

نسل جمله های آقا و شهدا

نسل ترس از شیطان رجیم

نسل جوانه زدن ،نسل من، نسل تو...

یا صاحب الزمان (عج)

نمیگذارم اهالی عصری که تو صاحبش هستی را نسل سوخته بمامند.

" نسل غربت بچه شیعه ها "

" به امید ظهور که صد البته نزدیک است... "


برچسب ها: شعر، شعرقشنگ، شعرمذهبی، شعربرای امام زمان،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : جمعه 31 خرداد 1392


می وزد عطر بهشتی ؛ ازگلستان ولایت / ماه لیلا جلوه گر شد ؛ درشبستان ولایت

غنچه ی لیلا شکوفا شد ؛ به گلزار حسینی / می زند لبخند شادی ؛ گل به بستان ولایت

حیدر ثانی بیامد ؛ یا نبی رخ می نماید / اکبر زیبای لیلا ؛ پرده از چهره گشاید

روی او روی محمد ؛ بوی او بوی محمد / خلق او خلق عظیم ؛ خوی او خوی محمد

لاله لیلا علی جان ؛ مقدمت بادا مبارک / وسف طاها علی جان ؛ مقدمت بادا مبارک

شد شکوفا غنچه ای ؛ در گلستان بتول  / او بود در خلق و خوی ؛ اشبه الناس رسول

ای که باروی چو ماهت ؛ دلربای عالمینی / بانگاهی عاشقانه ؛ قبله جان حسینی

یوسف آل عبائی  ؛ قبله دلهای مائی / ای علی دوم عشق ؛ حیدر کرببلائی

ماه کنعان حسین ؛ ای علی اکبر توئی  / سرو بستان حسین ؛ ای علی اکبر توئی

ای گل باغ حسینی ؛ درگلستان تو خارم / در دو عالم ای علی جان  ؛ جز تومن دلبر ندارم

می زند آتش بجانم ؛ ای علی اکبر غم تو / عالمی بادا فدای ؛ عمر کوتاه و کم تو




برچسب ها: عطربهشت، شعر، شعرققشنگ، شعرمذهبی، شعرخیلی قشنگ،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 16 خرداد 1392
گوشه زندان مكان موسى جعفر چرا 

 این همه ظلم و ستم با آل پیغمبر چرا

گر سر خصمى ندارد با نكویان روزگار 

 (مى كند آیینه را محتاج خاكستر چرا)

جاى هارون ستمگر بر سریر عزّ و ناز 

 كنج زندان جایگاه موسى جعفر چرا

آن كه نظم عالم امكان بود در دست او 

 كُند و زنجیر ستم بر پاى آن سرور چرا

گفته اش جز گفته قرآن و پیغمبر نبود 

 بسته در بند جفا آن حجت داور چرا

حجت یزدان بود در بند نامردان اسیر 

 آسمان زین غم نمى پاشد ز یكدیگر چرا

مى رسد از بعد پیغمبر خداوندا چنین

بر مسلمانان ستم از فرقه كافر چرا

در شگفتم این معمّا را، نمى گیرد هنوز؟ 

 آتش قهر خدا از كافران، كیفر چرا

آن كه جان عالم هستى طفیل هست اوست 

 در غریبى جان دهد بى مونس و یاور چرا

تا ابد «خسرو» مرا این مشكل لاینحل است 

 شیعیان را گوشه زندان بود رهبر چرا

 (محمّد خسرو نژاد)



برچسب ها: شعر، شعرقشنگ، شعرامام، شعربرای امام موسی،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : شنبه 11 خرداد 1392
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : جمعه 10 خرداد 1392
امام زمان (عج)

ای صبح صادق همه شب های بی سحر / ای روشنای دیده و دل ، نور منتظر

می ‌آیی از کرانه مغرب به شرق جان / حالی طلوع دیگری در ساحت جهان

با نور هم رکابی وبا نور همرهی / نورانی است رسم و رهت ، میرآگهی

دستی به لطف ، ‌لطف تو سرمد ، عنایتی / پائی به شوق ، شوق مشدّد ، عنایتی

یک گوشه چشم ، ناز نگاهت ، نیاز ما / محراب ابروان تو، ‌فصل نماز ما

افسانه‌ها به واقعه پیوند خورده‌اند / دیریست راویان حکایات مرده‌اند

یک آسمان ستاره ، سحر سوز آمدن / دریاچه ساقی عطش روز آمدن

بشکاف سینه‌های سماوات را، بیا / تأویل کن ظواهر آیات را، بیا

تلخند لحظه‌ها و تباهند لحظه‌ها / بیهوده اند ، سرد و سیاهند لحظه‌ها

دیریست شب به روز مدارا نمی کند / یک روزنه به سمت شفق وا نمی ‌کند

ای کاش‌ها برآمده از قعر کاش‌ها / افسوس‌ها پیامد تلخ تلاش‌ها

زود است تا به باد رود آشیانه‌ها / بانگ فنا بلندشود از کرانه‌ها

زود آ که آسمان به زمین متصل شود / کوه و کمر گسیخته و منفصل شود

خورشید یخ ببندد و مهتاب تار تار / از جوش و جنبش اوفتد ارکان روزگار

زود آ که آب محو شود از بساط ارض / قبضی تمام غالب بر انبساط ارض

نی آفتاب و آب ، نه گرما و نور، وای / نه از نشاط و ناز خبر، نی ز شور، وای

فصل ظهور می ‌رسد از دست ها بپرس / از عاشقان منتظر، از مست ها بپرس

وقت ظهور می ‌رسد ، پیداست از زمین / در آسمان نشانه یوم الصفا ببین

فصل ظهور می ‌رسد، از جاده‌ها بپرس / از عارفان خفته به سجّاده‌ها بپرس

پروانه‌ها به فرصت پرواز دلخوشند / بر فرصت هماره آغاز دلخوشند

انگار فصل معجزتی پیش روی ماست / هنگامه تجسم مفهوم قصه‌هاست

بوی بهار می ‌رسد از کوچه باغ‌ها / روشن کنیم خاطر شمع و چراغ‌ها

ای صبح صادق همه‌ شب‌های بی سحر / حالی طلوع کن تو براین خاک محتضر

بیدار کن به صوت خوش عشق خواب را / آرام ساز خاطر پرالتهاب را

تا سر زند دوباره نشاط جوانه‌ها / پیدا شود دوباره از انسان نشانه‌ها

جاری شود زلال محبت به کوه و دشت / ساری شود ترانه الفت به کوه و دشت

گامی به مهر برنه برخاک تب زده / پرنور کن مساحت این ملک شب زده

خلقی به شوق وصل تو را منتظر هنوز / در انتظار آمدنت ای سحر فروز

بیگاه شد ، قرار زکف رفت ، رحمتی / صبر و امان به خاطره پیوست ، رحمتی

« حسین آرامی »




برچسب ها: شعر، شعرقشنگ، شعربرای حضرت مهدی، شعربرای امام زمان، شعرخیلی قشنگ، شعرمذهبی،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : جمعه 10 خرداد 1392
بازدید : 1 مرتبه
تاریخ : جمعه 10 خرداد 1392
عقلِ کل را دخترى و علمِ کل را همسرى
زینت عرش خدا پرورده دامان توست
یازده خورشید چرخ معرفت را مادرى
آن که بُد منّت وجودش بر تمام ما سوى
گشت ممنون عطاى حق که دادش کوثرى

تاج فرق عالَم و آدم بود ختم رُسُل
بر سر آن سرور کون و مکان تو افسرى
از گلستان تو یک گُل خامس آل عباست
اى که در آغوش خود خون خدا مى پرورى
مقتداى حضرت عیسى بود فرزند تو
آن چه در وصف تو گویم باز از آن برترى

در قیامت اولین و آخرین سرها به زیر
تا تو با جاه و جلال حق ، زمحشر بگذرى
بر بساط قرب بگذارد قدم چون مصطفى
تو بر او هستى مقدّم ، گرچه او را دخترى
کهنه پیراهن چو بر سر افکنى در روز حشر
غرقه در خون خدا برپا نمایى محشرى

با چه ذنبى کشته شد مؤوده آل رسول
بود آیا اینچنین، أجرِ چنان پیغمبرى
قدر تو مجهول و مخفى قبر تو تا روز حشر
جز خدا در حق تو کس را نشاید داورى
شمع جمع آل طه بضعه خیر الورى
دختر شمس الضحا و همسر بدر الدّجى

آفتاب برج عصمت گوهر درج شرف
لیلة القدر وجود و سرّ و ناموس خدا
آن که بنشاندش به جاى خود امام الانبیاء
وان که بُد آمینِ او شرط دعاى مصطفى
مبدأ جسمش بُد از اثمار اشجار بهشت
منتهاى روح پاک او حریم کبریا

ز آدم و عیسى نبودش کفو و مانندى به دهر
شد در اوصاف کمال او هم تراز مرتضى
در مدیحش عقل شد حیران و سرگردان چو دید
هست مدّاحش خدا، وصف مقامش هل أتى
پا ورم کرد از نماز و دست و بازو از جهاد
سینه او شد سپر در راه حق روز بلا

رفت از دار فنا بشکسته دل آزرده تن
آن که بُد آزردنش ایذاء ختم الانبیاء
گفت حیدر در غروب آفتاب عمر او
تار شد دنیا و روشن شد به تو دار بقاء
دختر خیر الورى و همسر فخر بشر
علم مخزون، غیب مکنون در ضمیرش مستتَر

لیلة القدر، نزول کل قرآن مبین
مطلع الفجر ظهور منجى دنیا و دین
آسمان یازده خورشید تابان وجود
روشن از نور جمالش عالم غیب و شهود
شمع جمع اهل بیت و نور چشم مصطفى
مهجه قلبى که آن دل بود قلب ماسوى

آیه تطهیر وصف عصمت کبراى او
هل أتى تفسیرى از دنیا و از عقباى او
تا قیامت شد به او روشن چراغ عقل و دین
منتشر از او به دنیا نسل خیر المرسلین
اندر آن روزى که وا نفسا بگویند انبیا
شیعتى گویان بیاید او به درگاه خدا

مصحف او لوح محفوظ قضاء است و قدر
در حدیث لوحِ او برنامه اثنى عشر
علم ما کان و یکون ثبت است اندر دفترش
نى سلونى گفته در عالم کسى جز همسرش
اوست مشکاة دو مصباحى که شد عرش برین
زینت از آن دو ، چراغ راه رب العالمین

میوه باغ وجودش حلم و جود مجتبى است
حاصل آن عمر کوتاهش شهید کربلا است
زینب آن اسطوره صبر و شجاعت دخترش
گوى سبقت برده در اسلام و ایمان مادرش
دامنش جان جهان و یک جهان جان پرورید
وه چه جانى که خداوند جهان او را خرید

خون بهاى خون او شد ذات قدّوس خدا
گشت کشتى نجات خلق و مصباح الهدى
منقطع شد وحى بعد از رحلت خیر الأنام
لیک جبریل امین بنمود در کویش مقام
بود امین وحى دائم در صعود و در نزول
تا گذارد مرحمى بر قلب مجروح بتول

دل شکسته بود و از هجر پدر بیمار بود
پشت و پهلو هم شکسته از در و دیوار بود
تسلیت مى داد او را ذات پاک ذو الجلال
تا بکاهد زان غم و آن رنج و آن درد و ملال
عطر و بوى و رنگ و روى و خُلق و خَلق عقل کل
ساطع و لامع بُد از آن بضعه ختم رسل

زین سبب روح القدس شد در حریم او مقیم
تا در آن آئینه بیند صاحب خُلق عظیم
زین قفس چون مرغ روحش رو به رضوان پر کشید
رفت جبریل امین و از مدینه دل برید
مرتضى آن قطب عالم لنگر دنیا و دین
عرش علم و روح ایمان و امیرالمؤمنین

آنکه در تسلیم و صبرش عقل شد مبهوت و مات
کرد در فقدان این همسر تمناى ممات
بود زهرا رکن آن رکن زمین و آسمان
رفت و ویران شد سر و سامان آن شاه جهان
صورتى کو خَلق و خُلق عقل کل را مى نمود
گشت پنهان نیمه شب در خاک غم، امّا کبود

ماهتاب آسمان عصمت و عفّت گرفت
کس نداند جز على آخر چه بگذشت و چه بود
دیده عالم ندیده زهره اى مانند زهرا
دخترى مادر نزاده کو شود اُمّ ابیها
شد خدا راضى به آنچه فاطمه راضى به آن شد
متفق شد در رضا و در غضب با حق تعالى    



برچسب ها: شعر، شعربرای حضرت زهرا، شعربرای حضرت فاطمه، شعرقشنگ، شعربرای اهل بیت،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 7 خرداد 1392


تا چشم کار می کند اینجا کرامت است // اینجا شفیعه هست پس این جا قیامت است

//ما اشک می شویم که بارانمان کنی// ما درد میشویم که درمانمان کنی

//مارا غریب و بی کس و بی خانمان کنی //تا شب نشین صحن شبستانمان کنی//




برچسب ها: قشنگ ترین، شعر، شعرقشنگ، شعرکربلا، کربلا، بین الهرمین،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 7 خرداد 1392

مادر مظلومم
هیچ کس چون مادرم، مظــلوم نیست
شاهدی چون میخ و آن مغموم نیـست
فاطـــمه آن بضـــــعه و بـنت رســــــول
از حق  قطعی خود محـــروم نیـــست

هاشم مالکی




برچسب ها: مادرمظلوم، شعر، شعرمظلوم، حضرت زهرا،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : شنبه 4 خرداد 1392
امام جواد

خون شد از غم دلِ خدا جویم / درد بسیار و نیست دارویم

می فشانم سرشک و می گویم / یا جواد الائمه ادركنی

سینه ای پُر شرار دارم من / دل و جانی فكار دارم من

دو جهان با تو كار دارم من / یا جواد الائمه ادركنی

روزگارم ز غم تباه شده / قلبم از معصیت سیاه شده

راهِ من منتهی به چاه شده / یا جواد الائمه ادركنی

خسته و دلشكسته و زارم / گره افتاده است در كارم

جز به كویت كجا پناه آرم؟ / یا جواد الائمه ادركنی

ای كه روح عبادتی ما را / عذر خواهِ قیامتی ما را

جانِ زهرا عنایتی ما را / یا جواد الائمه ادركنی

تشنه ام تشنه بر من آب بده / گنهم را ببر ثواب بده

به گدای درت جواب بده / یا جواد الائمه ادركنی

دردِ من را دوا كنی چه شود؟ / حاجتم را روا كنی چه شود؟

قسمتم كربلا كنی چه شود؟ / یا جواد الائمه ادركنی

عزت عالمین می خواهم / نجف و كاظمین می خواهم

طوفِ قبر حسین می خواهم / یا جواد الائمه ادركنی

من كه چون شمع بر فروخته ام / از غم غربت تو سوخته ام

چشم بر رحمتِ تو دوخته ام / یا جواد الائمه ادركنی

همسرت كرد نامراد تو را / ساخت مسموم از عناد تو را

ای كه خوانده پدر جواد تو را / یا جواد الائمه ادركنی

« سیدرضا موید خراسانی »




برچسب ها: امام جواد، شعربرای امام جواد، شعر، شعرقشنگ، شعربرای امام،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : شنبه 4 خرداد 1392
علی اصغر

به دنیا آمده امشب ؛ سپهر آسمان عشق / دل هر عاشقی گشته ؛ گدای آستان عشق

به دنیا آمده امشب ؛ صفای جان ثارالله / بزن چنگی به قلب ما ؛ که گردیده زمان عشق

ستاره بارد از چشم ؛ پر از نور علی اصغر / زند او طعنه بر یوسف ، و دارد هیبت حیدر

بنازم گریه هایش را، بنازم خنده هایش را / به پیش چشم ثارالله ، کند او خنده بر مادر

بگیرد بوسه از رویش ، حسین با لعل لب هایش / به انگشت خودش آقا ، بداده قلقلک پایش

حسین جان طفل شیرینت ، بود فرمانده ی هستی / خوشا بر بخت هر کس که ، بود طفل تو آقایش

بنازم ناز ابرو را ، بنازم تاب گیسو را / ز چشم پر ز نور او، بنازم برق و سوسو را

بمیرم من برای او، که از فرط عطش لبها / چو چوب خشک بر هم زد ، به وقت ظهر عاشورا

دو دست کوچک اصغر، گره از مشکلم وا کرد / و او حب عمویش را، درون این دلم جا کرد

ولی با این همه اکرام ، سوالم این بود ای دل / ز چه در روز عاشورا ، دو چشم خویش دریا کرد

ز جام و باده ی عشقش ، خمار و مست و مخمورم / تو گویی من ز عشق او، درون وادی طورم

اگر با عشق اصغر من ، شوم در گور ای عالم / بیاید بوی مشک از آن ،غبار و تربت گورم

کریم است او، وَ استاد دو صد استاد اخلاق است / نشانش در دل و انفس ، مقامش نور آفاق است

فروشی باشد این قلبم ، علی اصغر بخر از من / دهم دل را به دست تو، که دیگر وقت میثاق است

زمین از اول خلقت ، ندیده چون تو آقایی / شرف بر نوح داریّ و عزیز قلب زهرایی

بنابراین تو جان هستی ، تو نور لا مکان هستی / به بزم روضه ی ارباب ، دم نوحه گران هستی

تو عشق عاشقان هستی ، همیشه جاودان هستی / کریم ابن کریمیّ و چو دریا بی کران هستی

محیط عشق و عرفانی ، تو خود مهر و تو خود جانی / برای قلب مخروبه ، تو زینت بخش و سامانی

حسین آمد به دیدارت ، به صد آه و نوا می گفت / چرا ای عشق دیرینم ، برایم گریه می خوانی

بگو ای میوه ی قلبم ، چرا این قدر بی تابی / تو گفتی تشنه ام بابا، بیاور قطره ای آبی

که ناگه حرمله با یک ، سه شعبه کرد سیرابت / پس از این ماجرا شب را ، بدون غصه می خوابی

« جعفر ابوالفتحی »







برچسب ها: علی اصغر، اصغر، شعر، قشنگ ترین شعر، شعربرای حضرت علی اصغر،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : جمعه 3 خرداد 1392





روزی كه خاك صحن رضا آفریده شد

مهر سجود اهل سما آفریده شد

خورشید از درون ضریحش طلوع كرد 

تا گنبدش رسید و طلا آفریده شد

آوای آسمانی نقاره خانه اش

پیچید در فضا و صدا آفریده شد

از حلقه های پنجره فولاد محشرش    

عیسی كه جان گرفت و شفا آفریده شد

موسی ز دست خادم و دربان صحن او  

وقتی مدد گرفت عصا آفریده شد 

از سایبان گوشه صحن مطهرش

راهی به سوی كرب و بلا آفریده شد........

 




برچسب ها: شعرقشنگ، شعر، امام رضا، شعربرای امام رضا،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : شنبه 28 اردیبهشت 1392

 

آن زن شیردل کرب و بلا زینب بود

راوی قصه شمشیر و بلا زینب بود

آنکه آموخت به ما حوصله را زینب بود

آیه صبر خداوند ولا زینب بود




برچسب ها: حضرت زینب، شعرحضرت زینب، شعر، شعرقشنگ،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : شنبه 28 اردیبهشت 1392


آن نام که جاری شده از سوی خدا، عالی اعلی، "علی نامی " است که بر مُلک جهان گرچه امیر است، خودش دوش کِشد کیسه ی خرما، دل شب ها و به دنبال یتیمی است که هر شب رَود و راحت و آسوده بخوابد و بداند که همان مرد خدا آید و دستی ز محبّت به سر و روش کشاند و چو هر شب سهم او در بَرَش آرام گذارد ...

                   

و اگر لفظ پدر کافی او نیست ولی او که پدر هست ... پدر جان! ما همه غرق گناهیم و همه روی سیاهیم. "تو که ما را نه رها کردی و نه غافلی از ما"، دل آلوده ی ما را بنما صاف و "خدا را تو بخوان" تا که ببخشاید و ما چشم بیابیم و ببینیم "محبّت ز تو جاری است و آرام بگیریم."




برچسب ها: امام علی، علی، شعرامام علی، شعر، شعرقشنگ،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : جمعه 27 اردیبهشت 1392


کاش دیگر آسمان،

راز پنهان بودنش را به ما بگوید

تا دیگر پرنده ای غم دوریت را نسراید

و گل،دیگر برگ خود را خزان نبیند.

و عاشقانت

دیگر به گونه هاشان باران نبارد

و تو ای جاده،

خود را برای شنیدن صدای قدوم او،

آب و جارو کن

که دیگر بهار آمدنی است.

طوفان ها و تلاطم ها!

کنار بروید که بهار می آید.




برچسب ها: بهارمی اید، بهارموعود، موعود، شعر، شعرامام زمان، مهدی،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 22 اردیبهشت 1392


بــــایــــد بـــه حــــال خـــویـــش گـــریـــــه کـــــرد!!!

چـــــرا  کـــــه...

ســـاکــت تـــریـــن جـــاهـــا آرمــگـــاه مـــن اســتــــ...

بـــا حــرفــــ هــایــی نـــامتــنــاهـــی...

بـــرای گـــوش هـــایـــی کـــه نــمیـشـنونــد...

وقــتـــی کــه تــــو بــــاشـــی خــــدای ســـــــکـــــوتـــــــ...

بــــایــــد بـــه حــــال خـــویـــش گـــریـــــه کـــــرد!!!




برچسب ها: به حال خیش، گریه برای خود، ساکت ترین جاها، مکان های ساکت، ارمگاه، شعر، شعرقشنگ،
ارسال توسط مصطفی ناصحی
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو